بی سابقه ترین آتش سوزی تاریخ استرالیا همین بیخ گوش ما اتفاق افتاد و تا به حال نزدیک 130 نفر کشته شده اند.این چند هفته اخیر بی اندازه گرم بود .آتش سوزی در مناطق جنگلی و بوته زار های اطراف ملبورن و بعضی نقاط دیگه ی ویکتوریا اتفاق افتاد.
از طرف دیگه در شمال «کویینزلند»چند تا ایالت اون ور تر سیل اومده!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 21:14  توسط پویان
|
در پایان مسابقه فینال، هم زنان و هم مردان، که قسمت اهدا جوایز بود. طبق معمول همه مراسم یک سری آدم ایستاده بودند با پرچم کشور های مختلف.فینال زنان که بود دوربن که یک نگاه سریع به پرچم ها انداخت ، به نظرم اومد که یکی از اونها باید پرچم ایران باشه. اول فکر کردم خیالاتی شدم. یک بار دیگه دوربین از پرچم ها عبور کرد. باز گفتم آخه چرا باید پرچم ایران اینجا باشه. ما نه تنیسوری تو این مسابقات داشتیم نه اصلا تنیسوری در این حد داریم.
روز بعد بازی فینال مردان بود. باز همین قضیه تکرار شد. گفتم شاید به خاطر «منصور بهرامی» باشه.بعدگفتم که اون که اصلا همراه تیم فرانسه بود ! پرچمهای کناری هم مربوط به قطر و ژاپن بود. در آخر به این نتیجه رسیدم که احتمالا چون این سری مسابقات به حوزه آسیا- پسیفیک مربوطه و احتمالا ایران هم یکی از اعضا کنفدراسیون تنیس آسیا-پسیفیک یا یک چیزی تو این مایه ها هست ، لابد پرچم ما هم اونجا به خاطر همین علم شده بود و نه چیز دیگه ای!
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 4:52  توسط پویان
|
بخش اطفال تموم شد. یکی از کابوس های من قبل از شروع بخش اطفال این بود که چه جوری باید از یه نوزاد تازه متولد شده رگ گیری کرد که تو این مدت ترسش ریخت. هر چند هنوز هم پیش میاد که بار اول موفق نمی شم و باید برای بار دوم و سوم اقدام کنم، ولی نسبت به روز های اول خیلی خیلی بهتر شده.
از فردا به مدت سه ماه می رم بخش روان پزشکی. دو سه روز پیش رفتم یه سری زدم که ببینم چی به چی ئه. خانومی که مسوول بود گفت که می ری قسمت CCT .یادم رفت که بپرسم یعنی چی اصلا.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 0:44  توسط پویان
|
«رافائل نادال» قهرمان امسال اپن استرالیا شد. هر چند من تو بازی نیمه نهایی و نهایی طرفدار «فرناندو ورداسکو» و « راجر فدرر» بودم، ولی از حق نمیشه گذشت که بازیکن خیلی خوبی ئه. بازی نیمه نهایی با ورداسکو 5 ساعت و 14 دقیقه ( طولانی ترین بازی در طول بازی های اپن استرالیا تا به حال) طول کشید و درست دو روز بعدش بازی فینال بود که اون هم 4 ساعت طول کشید و نادال همچنان پر انرژی بازی می کرد(هر دو بازی هم به 5 ست کشیده شد).
شب بازی نیمه نهایی کشیک بودم و بین مریض ها فرصتی می شد که بازی رو دنبال کنم. خیلی بازی قشنگ و هیجان انگیزی بود.بعد از مدتها تو این دو هفته با تلویزیون آشتی کردم!
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 0:36  توسط پویان
|
هوا بدجوری گرم شده. این چند روزه حداقل 41 بود و شبها 26. قراره که تا چند روزی هم ادامه داشته باشه.به گفته هواشناسی این هفته گرم ترین هفته در 100 سال اخیر خواهد بود!
مسابقات تنیس هم به آخرش داره نزدیک می شه. از دیروز به خاطر گرمی هوا و آفتاب خفن سقف سالون رو رو سرش کشیدن و تهویه مطبوع رو راه انداختند.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:50  توسط پویان
|
«خب تازه آغاز برنامه های ما شروع شد!»یعنی که وقتی امتحان کلینیکال رو دادی و سابقه کار حداقل 12 ماه هم تو استرالیا داری می تونی برای«جنرال رجیستریشن» اقدام کنی. طبق معمول کلی کاغذ بازی داره. باید از استادایی که باهاشون کار کردی نامه داشته باشی، بعد یک فرمی رو هم داون لود کنی و پرش کنی و از بیمارستان هایی هم که کار کردی نامه بگیری (ساپورتیو لتر). بعد باید بفرستی «مدیکال برد» و منتظر بمونی.وقتی جنرال رجیستریشن رو گرفتی می تونی برای اقامت دائم اقدام کنی. که اون هم داستان خودشو داره. یعنی باید دوباره امتحان زبان (IELTS) بدی، یکبار دیگه آزمایش خون و عکس قفسه سینه و ... انجام بدی و عدم سو پیشینه هم داشته باشی.
برای امتحان زبان که اگه خیلی بجنبی برای 2 ماه دیگه می تونی وقت پیدا کنی. خنده داریش اینه که حتما باید حضور فیزیکی در محل داشته باشی و اصلا آن لاین ثبت نام نمی کنند!!آخر حماقت. مراکزش هم تو ملبورن و سیدنی و شهرهای بزرگ هست!
حالا باز این خوبه. برای عدم سو پیشینه باید یک فرمی رو از سایت سفارت داون لود کنی و بعد بری مرکز انگشت نگاری که اون هم در ملبورت ئه. و بعد نمونه انگشت نگاری رو به همراه فرم پر شده و 9 قطعه عکس!! و مقادیری پول بفرستی برای سفارت تو «کنبرا». حالا اینکه چقدر طول می کشه که جواب از ایران بیاد یا اینکه اصلا بیاد یا نیاد دیگه با کرام الکاتبین است!
خلاصه که داستانی داریم.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:19  توسط پویان
|
در این مدت به یک تئوری در مورد نوستالجیا و اینکه چرا ما ایرانیها اینقدر نوستالجیک هستیم رسیده ام.
فکر می کنم یک دلیل عمده این است که ما اصولا آدم های ناراضی و غرغرو ای هستیم که همیشه باید از یک چیزی شکایت داشته باشیم و همه چیز را مسخره کنیم وگرنه روزمان شب نمی شود. بعد از سپری شدن زمان می فهمیم که آن دوره کذایی که خیلی بهمان بدگذشته ،خیلی هم بد نبوده و از اینجا دچار نوستالجیا می شویم و حسرت گذشته را می خوریم!
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:48  توسط پویان
|
«یلنا داکیچ» از صبح تا شب در تلویزیون می باشد! خانوم تنیسور یوگوسلاوی الاصل که چند مدتی برای یوگوسلاوی بازی کرده بود حالا برای استرالیا بازی می کند. البته قضیه به همین سادگی ها هم نیست. فرد مربوطه یک فقره پدر چاق و چله الکلی دارد که قبلا مربی همین خانم بود ولی مثل اینکه سر یکی از تمرینات از عصبانیت به خشونت فیزیکی علیه مشارن الیه(hلیها؟)(اتفاقا از نظر ظاهری هم خیلی شبیه اکبر میثاقیان است!)رو می آورد و مثل پیراهن عثمان بادبان می شود. و این خانم تنیسور دچار افسردگی می شود و بعد پدر مربوطه گفته بود که الا و للا باید برای تیم صربستان بازی کنی و ... . خلاصه اینکه به خاطر این اتفاقات در رذه بندی جهانی به رتبه حدود 800 رسید. ولی امسال با «کارت سفید» استرالیا وارد بازی ها شده و تا همین حالا به یک چهارم نهایی رسیده . و خب این در تاریخ خیلی مهم به حساب می آید و جماعت دنبال قهرمان هم در استادیم شدیدا به تشویق می پردازند. و تمثال بی مثال از صبح تا شب به انحا مختلف از تلویزیون پخش می شود.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:42  توسط پویان
|
نزذیک یک هفته بیکاری داشتم. رفتم ملبورن پیش یکی از دوستان. خونه خوبی داره.رو به آب و در نزدیکی ساحل.هوا هم بالای 30 درجه است معمولا(هر چند که این هفته بالای 40 می ره) چند روزی رفتیم دریا.با وجود کرم ضد آفتاب باز هم مقادیری سوختگی پوستی ایجاد شد!تو روح این لایه ازن!
بقیه مواقع هم به تخته و اشربه و تشربه گذشت.
مسابقات تنیس هم همچنان برگزار است و ملت خداجو علی رقم گرمای هوا بدجوری استقبال می کنند.
روز 26 ژانویه هم به روز استرالیا یا همون روز استقلال معروف ئه که تعطیل عمومی ئه و از اونجا که مصادفه با روز دوشنبه، این آخر هفته به « لانگ ویک اند» معروفه.به اتفاق چند تن از دوستان رفتیم «آلبرت پارک» ،یک پارکی تو ملبورن، بابت باربکیو.یک مقدار فوتبال هم بازی کردیم.
یک زوج ایرانی هم بودند ، که اوایل فوریه می خواستند بروند «پرٍث»(شهری در غرب استرالیا که 2-3 هزار کیلومتر با ملبورن فاصله دارد) برای شروع کار. البته دختر خانوم که دکتر بود فعلا باید امتحان بدهد و بعد دنبال کار بگردد. آنطور که می گویند درآمد ها در پرث بیشتر است و بهتر هم کار گیر می آید. این زوج مورد نظر خیلی راضی نبودند. می گفتند که شهر خیلی بزرگی نیست و حوصله آدم سر می رود و زندگی اجتماعی ادم تحت تاثیر قرار می گیرد... .
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:35  توسط پویان
|
فیلم جدید وودی آلن رو دیدم. کلا از کاراش خوشم میاد. این آخری هم داستان دو تا دوست صمیمی ئه که برای تعطیلات می رند اسپانیا-بارسلون که با یک نقاش(خاویر باردم)آشنا می شن که بهشون پیشنهاد می کنه که آخر هفته با هم برن اویدو .در ضمن از هر دو هم تعریف می کنه که خوشگلین و باحالین و چطوره با هم رابطه داشته باشیم و از این حرفا !(واقعا بی ناموسی رو به حد اعلی می رسونه!) یکیشون که می گه نه و من نومزد دارم و دارم عروسی می کنم و عمرا و از این حرفا.اون یکی (اسکارلت یوهانسن) خیلی راغب(راقب؟سوادم نم کشیده،ولی احتمالا همون راغب) بود.خلاصه بعد کش و واکش سه تایی می رند تعطیلات و باقی قضایا...
من از طنز فیلم های وودی آلن و فضا سازی هاش خوشم میاد و اینکه به یک سری ریزه کاری های زندگی روزمره خیلی خوب توجه می کنه...
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 20:0  توسط پویان
|
اپن استرالیا ۱۹ ژانویه تو ملبورن شروع شد. البته از یکی دو هفته قبل یک سری مسابقات دیگه ای تو سیدنی ،بریزبن،پرث و غیره برگزار بود که احتمالا حکم دست گرمی برای این مسابقه رو داره. بالاخره بعد عمری به یک مسابقه ورزشی که از تلویزیون پخش می شه توجه می کنم!! تا حالا که یا مسابقات کریکت بود یا فوتی(شبیه فوتبال آمریکایی) که من هر چی زور زدم نتونستم از قوانینش سر در بیارم بی خیالش شدم.فوتبال (ایران و اروپا)هم که چون اختلاف زمانی خیلی زیادی هست نمی شه به صورت زنده نگاه کردم. به هر حال این مسابقات تنیس غنیمتی ئه. کیفت مسابقات هم انصافا خیلی خوبه...
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 19:53  توسط پویان
|
چند شب پسش کشیک بودم. وقتی که کشیک شب بخش اطفال هستی باید بخش های دیگه رو هم پوشش بدی. اون شب یک پیجی اومد که یک مریضی درد قفسه سینه داره. رفتم بخش ۴ .یک زن ۶۰-۷۰ ساله بود که البته دردش خوب شده. شرح حال و آزمایش خون و باقی قضایا. یک مقدار صحبت کردیم. از لحجه اش معلوم بود که استرالیایی نیست. گفتم کجایی هستی؟گفت:ندرلند. گفتم : هلند؟ گفت نه ندرلند. گفتم این دو تا که باید یکی باشن. گفت نه اون یک ایالت ئه.بعد من گفتم من تو ندرلند شما فقط اسم آمستردام رو شنیدم! که گفت اتفاقا این شهر هم مرکز همون ایالت. بعد اسم ایالت اش رو گفت که یک مقدار خ توش داشت و یادم نموند...
این اتفاق برای آدم زیاد می افته که مثلا وقتی میگی اهل ایرانی، با عراق اشتباه می گیرن یا اینکه فکر می کنن ایرانی ها عرب هستند و ... . که اولش به آدم بر می خوره که آخه چظور ممکنه که این قدر آدم بی اطلاع باشه. ولی بعدا که فکر می کنی، می بینی که اگه خودت رو مرکز عالم فرض نکنی خیلی هم دلیلی نداره که یارو ندونه که اصلا ایران کجاست.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 19:46  توسط پویان
|