تبليغاتX
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت

پرسپولیس قهرمان میشه، خدا می دونه که حقشه...

بالاخره حق به حق  دار رسید. من که خیلی خوشحالم .
کشیک بودم ولی نتیجه رو از سایت ایسنا دنبال می کردم. خونه که اومدم در به در دنبال فیلم گل ها می گشتم که تو یکی از سایت ها کل بازی رو گذاشته بودن که نشستم به تماشا.
واقعا دم قطبی گرم. امیدوارم که بتونن برای فصل بعد نگهش دارن. دم تماشا گرا هم گرم که توی یک روز غیر تعطیل حداقل 100 هزار نفر رفتن استادیم.
قسمت اهدا جوایز که همه با هم می خوندن :«پرسپولیس قهرمان میشه...» خیلی با حال بود...
به امید قهرمانی در آسیا...
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:8  توسط پویان  | 

پرسپولیس

من اگه ایران بودم،امروز  می رفتم استادیم آزادی برای تشویق قطبی و پرسپولیس. امیدوارم که پرسپولیس قهرمان بشه...
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:52  توسط پویان  | 

بدون شرح!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:37  توسط پویان  | 

بر روی رودخانه ی «ماری»



اینجا به جای استاد می گن consultant. یکی از همین «کانسالتنت» ها یک آقای حدود 60 ساله است که خیلی آدم با حالی ئه و اصلا فکر نمی کنی که این یارو کلی تجربه داره و کسی ئه برای خودش و یا اینکه خودش رو بگیره و کسی رو آدم حساب نکنه و الخ. همه هم صداش می کنند «جان»، نه حضرت استاد یا جناب اقای دکتر فلان و بهمان. خلاصه اینکه هفته پیش یک اعلان زده بودند توی اورژانس که: «هرکی دوست داره فلان تاریخ ، فلان ساعت بیاد دم اسکله سوار کشتی «جان» بشه، بعدشم می ریم شام. اشربه و تشربه رو هم با خود بیاورید!»من هم از اتفاق اون روز کشیک نبودم. سر ساعت مقرر رفتم اونجا و دیدم که جماعت همکاران که اکثرا پرستاران اورژانس و یکی دو تایی هم از آی سی یو بودند واستادن به انتظار و هر یکی هم یک قوطی آبجو دستش و بعضی هم مشغول سیگار کشیدن. یک مقدار منتظر موندیم تا «جان» اومد و پهلو گرفت و یکی یکی سوار شدیم. روی رودخونه انواع و اقسام قایق ها رو می شه دید از قایق های پارویی تا house boat و این یکی که بزرگ تر از بقیه بود به اسم : paddle boat .یکجوری شبیه قایق های بخار قدیمی که دو تا پره بزرگ کنارشون دارند و با چرخش پره ها حرکت می کنند. قایق خوشگلی بود. دو طبقه و تازه رنگ شده.راه افتادیم روی رودخانه «ماری» که مرز بین ایالت «ویکتوریا» با «نیو ساوث ولز» ئه. یعنی ما که جنوبیم تو ویکتوریا ایم و شمالی ها تو ایالت دیگه. یک هتل- رستوران حدود 10 کیلومتر اون ورتر تو ایالت«نیو ساوث ولز» هست به اسم : «گل گل»! بله: «Gol Gol». قبلا در مورد قوانین مختلف تو ایالت های مختلف نوشتم. یک موردشم اینکه تو «ویکتوریا» نمی تونی دم رودخونه خونه بسازی و حداقل فاصله گویا 40 متر باشه. ولی توی «نیو ساوث ولز» هیچ محدودیتی نیست. به همین خاطر در طول راه کلی خونه خوشگل در قسمت شمالی رودخونه دیدیم که چسبیده بودن به رودخونه و حتی چند تایی اسکله ای داشتن و چند تا قایق موتوری هم پارک بود جلوشون. پرس و جو که کردم قیمت خونه ها بالای یکی دو میلیون دلار ئه!
بعد از مدتی رسیدیم به محل مورد نظر و پهلو گرفتیم . بماند که این جماعت همکار چقدر مشروب خوردن. جدا کف کردم از این همه پشتکار و کاشف به عمل اومد که نصف بیشتر پرستاران بخش سیگاری خفن هستند.
از قبل میز رزرو کرده بودند و شامی خوردیم و یکی از پرستارا به اسم «جین» خدا حافظی کرد و گفت که میره یک بیمارستان دیگه. بعد هم یک مقدار بیلیارد بازی کردیم و همکاران محترم و محترمه دوباره شروع کردن به نوشیدن. واقعا خفن عمل کردن. موقع برگشتن هم مه روی رودخونه رو گرفته بود و چشم چشم رو نمی دید.خلاصه با توصل و دعا و اینا رسیدیم به ساحل. شب خوبی بود.



«جان» مربوطه در پشت سکان!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:51  توسط پویان  | 

مافیا

نشسته بودیم تو رستوران داشتیم غذا می خوردیم که یک مرد حدود 60 سال اومد کنار میز ما و شروع کرد با دیوید خوش و بش کردن. ته لحجه ایتالیایی داشت. نوه دار شده بود و خوشحال. بعد که یارو رفت ، دیوید گفت که این رئیس مافیای شهره!! فکر کردم شوخی می کنه. با خودم گفتم که دماغ یارو رو که بگیری خفه میشه که! بعد گفت که هتل بزرگ شهر مال اونه و تو کار قاچاق ئه و کلی مایه دار. گفتم ایتالیایی ئه؟ گفت آره. خنده م گرفت. یاد فیلم پدر خوانده افتادم.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:19  توسط پویان  | 

بادبان


اگر فکر می کنید که توی این عکس «سوتین»شخص یا اشخاصی رو بادبان کردند باید بگم که سخت در اشتباه هستید!این صرفا یک حرکت سمبولیک در جهت مبارزه با سرطان سینه است! اگر دقت کنید، یک قلک کوچک روی میز هست که احتمالا برای اهدا کمک های مردمی برای اشخاص مبتلا هست!
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:22  توسط پویان  | 

عکس صفحه اول

امیدوارم که  عکسی که روزنامه اعتماد از شخص اول مملکت انداخته باعث بسته شدندش نشه!

 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:11  توسط پویان  | 

عکس هایی از آدلاید


دانشگاه هنر:



یک کلیسا:




یک ساختمان قدیمی:




ساحل:



Festival Hall:



درخت خورشیدی!:


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:7  توسط پویان  | 

در راه آدلاید

جمعه هفته ای که گذشت به ANZAC Day یا به قول محمد روز دفاع مقدس معروفه و به خاطر همین تعطیل عمومی ئه. قضیه اش هم بر می گرده به جنگ جهانی اول که یک تعداد سرباز استرالیایی و نیوزیلندی که زیر مجموعه ارتش انگلستان بودند در یک نقطه ای به اسم « گلیپولی» ،در عثمانی اون موقع،  با سپاه عثمانی درگیر می شند و یک مقدار تلفات می دن و از این حرفها. خلاصه این اتفاق در تاریخ 25 آپریل نمی دونم چه سالی اتفاق افتاد و هر ساله رژه می رند  و کلی برنامه تلویزیونی و مصاحبه و این جور مسایل. خلاصه کلام که امت خداجوی همیشه در صحنه منتظر بهونه هم از این تعطیلات سه روزه کمال استفاده رو می کنند و به نقاط مختلفه مسافرت می کنند. از 2 هفته قبل دیوید به من گفت که اگه بیکاری بریم آدلاید یا به قول خودشون : «اَدِلید». ما هم آدلاید ندیده کشیک ها رو عقب جلو کردیم و بعد از 7 روز کشیک روز جمعه راه افتادیم به سمت آدلاید که در 400 کیلومتری شهر ماست. من فکر می کنم که اسم اولین شهری از استرالیا که به گوشم خورده باشه باید همین ادلاید باشه . تو کارتون مهاجران و من متعجبم که در دوران کودکی چرا اینقدر کارتون و سریال در مورد استرالیا پخش می کردن.من جمله خانواده دکتر ارنست و اسکیپی معروف.

بگذریم ،سوار بر مرکب همایونی با دیوید و مارگارت راه افتادیم به سمت نقطه موعود. بعد از طی مسافتی حدود 60-70 کیلومتر به مرز ایالت southern Australia رسیدیم که یک دروازه ای داشت و بازرسی. کاشف به عمل اومد که از یک استان به استان دیگه نمی تونی میوه حمل کنی!! دلیلش رو هم نفهمیدم.

هر ایالت قوانین خودش رو داره. مثلا در ایالت ما ، ویکتوریا، حداکثر سرعت در جاده ها 100 کیلومتر در ساعته ولی در این استانی که وارد شدیم 110 تا. همینطور رنگ پلاک ها یا رنگ تاکسی ها و آمبولانس ها هم با هم فرق داره.
مسوولین استرالیای جنوبی خیلی شباهت به مسولان دولت نهم دارند!!به طوری که خیلی در فکر اولین و تنها ترین و ... هستند. مثلا اولین کشتی بخار توی این ایالت به راه افتاد، یا مثلا تنها جایی ئه که در بعضی نقاط روی رودخونه پل نزدن و ماشین ها رو سوار یک جور قایق به اسم furry می کنند و منتقل می کنند به طرف دیگه، که ما دو بار به این وسیله از رودخونه رد شدیم.یا مثلا خطوط اتوبوس آدلاید که منحصر به فرده.

در طول مسیر چند جایی کانگوروی مرده روی زمین افتاده بود!

هر چه به آدلاید نزدیک تر شدیم سرسبزی بیشتر می شد.
آدلاید هم مثل شهر های معروف دیگه استرالیا یک شهر بندری ئه . به نظر من که از ملبورن قشنگ تر و خلوت تر ئه. و توی شهر پره از باغ و درخت. و اینکه در اطراف شهر کوه هم میشه پیدا کرد! و مهم تر از همه اینکه هواش متغیر نیست و تو تابستون هم شرجی نمی شه.


 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:1  توسط پویان  |