من اصولا اعتقاد ندارم که بگم اینجا همه چی خوبه و ایران اخه! نه ،خیلی چیزهای خوب تو ایران هست که اینجا نیست و برعکس. اگر بخواهیم واقع بین باشیم یک سری از مسائل رو نمی شه به این راحتی و حالا حالا ها تو ایران تغییر داد. ولی یک سری دیگه خیلی هم وقت و انرژی زیادی نمی خواد. نمونه ش پست! هر بسته پستی که از ایران به جاهای مختلف دنیا فرستاده می شه می تونه نمادی از ایران داشته باشه یا اینکه حداقل بسته بندی شکیلی داشته باشه و غیره...
اما اصل قضیه اینه که برادر مربوطه چند تا مجله شهروند و یک جلد گلستان سعدی و چند تا مجله دیگه رو برام پست کرده بود. آدرس پستی من بیمارستان ئه. پریروز زنگ زدن که بیا یه بسته برات رسیده. منم بدو رفتم که بسته رو بگیرم که دیدم بر و بچ همه مشغول هر هر و کر کر. به من گفتن ببین چه بسته ای برات رسیده. و کلی در مورد بسته بندیش حرف زدن. بعد هم بسته رو تحویل دادن:

به قول اخوی : انگار فرق مجله رو با گندم نمی دونن!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 16:11  توسط پویان
|
اگر بخواهی مریض ها رو از نظر فهم و درک طبقه بندی کنی، جایگاه آخر می رسه به بومی های استرالیا یا به قول خودشون «ابورجینال» ها یا همون تیر و طایفه «تام تام» توی کارتون «خانواده دکتر ارنست». اکثرا الکلی . امید به زندگی حدود 10 سال از جمعیت سفید پوست کمتر و سن دیابت و بیماری قلبی خیلی پایین تر از سفید ها .اصولا موجودات بی تربیت و نفهمی هستند. یک سری معتقدند که سفید ها باعث این عقب موندگی شدند. من مطمئن نیستم. به نظرم که حداقل 100 سال فرصت داشتن که خودشون رو با دنیای جدید وفق بدن.البته یک نظریه ای هم هست که می گه باید 100 سال پیش می بودی و می دیدی که چیکار می کردن!

جایگاه اول و دوم مریض های غرغرو هم می رسه به اهالی یونان و ترکیه که دست کمی از ایرانی ها ندارن. یعنی هر کاری بکنی باز طلب کارن و فکر می کنن که توی دنیا تنها آدمی هستند که همچین بیماری دارند و ... .
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 15:50  توسط پویان
|
یکی از پرستارها یک پسر نسبتا جوانی ئه که حدود دو ماهه که کارشو تو بیمارستان ما شروع کرده. چند روز پیش دیدم که عکس زن و بچه ها و خودش رو زدن تو اورژانس و تبریک برای تولد بچه دوم! دیروز دیدمش و تبریک گفتم. یک پسر داشت و حالا یک دختر هم داره. بهش گفتم چند سالته؟ گفت 31 سال. و تو فکر سومی هم بود که امیدوار بود پسر یاشه.
اصولا نرخ زاد و ولد اینجا به نظرم خیلی بالاست. هر کیو می بینی حداقل 2-3 تایی بچه قد و نیم قد داره و فاصله بین بچه ها هم بیشتر از یکی دو سال نیست. احتمالا سیاست های تشویقی دولت بی تاثیر نیست.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 15:41  توسط پویان
|
«سویینی تاد» تیم برتون رو تو سینما دیدم. فیلم خوش ساختی ئه. ولی پر از خین و خین ریزی و بریده شدن سر آدمها که آدم رو یاد برادران القاعده می اندازه. به هر حال این نوع فیلم ها خیلی باب طبع من نیست.
فیلم «جونو» رو هم هفته قبل دیدم. خوب بود.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:2  توسط پویان
|
تازگی یک آدم جدید به بخش ما اضافه شد. از یکی دو هفته قبل اسمش تو لیست بود که مثلا قراره فلان تاریخ کارش رو شروع کنه. اسمش هست: «ایگناسیو». من احتمال می دادم که اسپانیایی باشه. ولی وقتی که دیدمش متوجه شدم که اهل زیمباوه است. یک سال سابقه کار تو ملبورن داره و حالا اومده اینجا. زود با هم جور شدیم. به نظرم که با آدمهای غیر استرالیایی زود تر می شه جور شد. شاید به خاطر درد مشترک یا هرچی.
این چند روز توی زیمباوه اتخابات بود و من که سابق بر این هیچ علاقه ای نداشتم که بدونم داره چه اتفاقی می افته تو آفریقا، کنجکاو شدم که ببینم قضیه چیه. گویا حزب مخالف رئیس جمهور فعلی: «موگابه» تو انتخابات اکثریت رو به دست اورده و موگابه بعد از 28 سال داره قدرت رو از دست می ده. البته داره بامبول در میاره که انتخابات مجدد بر گزار بشه.به ایگناسیو گفتم که تو طرفدار موگابه ای یا ضدش. گفت ضدش. گفتم چطور؟ گفت که اولش آدم خوبی بود بعد کم کم تبدیل شد به یک دیکتاتور تمام عیار. با خودم گفتم : ای برادر! مشکل همه ی جهان سوم همینه. قدرت زیادی بد کوفتیه!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:37  توسط پویان
|
«مسعود کیمیایی» در مصاحبه با سایت 30نما:
« دوست دارم بودف کور هدایت را بسازم»!
.
.
.
.
خطاب به استاد: جان مادرت این یک دونه تپه رو سالم بذار!!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:6  توسط پویان
|
«جین» همون خانومی ئه که آدرس و شماره تلفن باشگاه قایق سواری رو به من داد. زن خیلی خوبی ئه. موقعی که از ایران برگشتم براش منبت کاری و ترمه آوردم که خیلی خوشش اومده بود.
چند روز از سال نو گذشته بود که منو دید و گفت که سال نو مبارک!! گفتم از کجا فهمیدی؟ گفت که محمود - یکی از دکتر های بیمارستان که الان رفته یک ایالت دیگه- یک کارت پستالی فرستاده که توش نوشته که سال نوی ما ایرانی هاست. بعد هم کارت پستال رو نشونم داد. یک دفتری توی اورژانس هست که اگه کسی کارت پستالی بفرسته یا اینکه عکسی باشه یا اتفاق مهمی بیفته توش ثبت می شه.
امروز منو دید و گفت می دونی Pomegranate چیه؟ یک مقدار فکر کردم. دیدم چقدر کلمه آشناست.یادم اومد. گفتم آره. گفت که یک درخت انار تو خونشون هست سالی یکی دو تا انار بیشتر نمی ده ولی امسال کلی انار داده و بعد گفت که توی اینترنت گشته بوده و فهمیده که توی ایران بهش می گن « Anar Dane» و گفت که شما توی غذا می ریزید و از این حرفها. بعد گفت که اثر ضد اکسیدان داره و جلوی سرطان پروستات و سینه رو می گیره. گفت که حتما توی مملکت شما باید آمار این سرطان ها پایین تر باشه. من گفتم که والله آمار دقیقی ندارم. بعد هم چند تا انار که پوستشون سفید بود به من داد.دستش درد نکنه. اینجا انار خیلی کم پیدا می شه و اگه هم پیدا بشه خیلی گرونه. دونه ای 8-9 دلار!!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 19:27  توسط پویان
|
سال نوی همگی مبارک. به امید سلامتی و شادابی در سال جدید.
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 21:0  توسط پویان
|