تبليغاتX
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت

آنفولانزای تیپ آ

۱- اینجا به علت کمبود مشکلات، برای هر چیز بی خود و با خودی هو راه میندازن که بیا و ببین. چند هفته پیش که قضیه دکتر هندی بود که با چند تا تروریست تو انگلیس ارتباط داشت و گرفتنش و انداختنش زندان و بعد هم آزادش کردن و ویزاش رو باطل کردن و حالا برگشته هند. هر روز هم خبر و مصاحبه و چه و چه که نکنه آنفولانزای تیپ آ باشه .

الانم  چند روزی ئه که «آنفولانزای تیپ آ» تو بورس ئه و علتش هم مرگ و میر یکی دو تا بچه تو استرالیای غربی ئه و مصیبتش هم گریبان ما رو گرفته که امروز همینطور بچه در سنین مختلف بود که به همراه ننه و بابا می اومدن اورژانس.

۲- یک تبلیغ مانندی تو تلویزیون بود که اول صحنه تصادف و شیشه شکسته و آدم آش و لاش رو نشون می داد و بعد هم مجروحین حوادث جاده ای رو در وضعیت های مختلف .بعد اخرش گفت که «در استرالیا در سال گذشته ۴۶ مورد جراحت شدید به خاطر تصادفات بوده که این هم خیلی ئه»!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 21:49  توسط پویان  | 

لعنت به این بلاگفا

۱- کلی مطلب آن لاین نوشتم که به یک چرخش چرخ نیلوفری دود شد و رفت هوا. منم دیگه حال ندارم دوباره بنویسم.

۲- چند روزی رفتم بندیگو پیش آیدین. خوش گذشت. بردیا هم بود. از سفر سیدنی برگشته بود و کلی تعریف می کرد از مسیر بین ملبورن و سیدنی و خود سیدنی. امیدوار که وقت بشه یه سری هم اون طرفا برم.

۳- آیدین یه «ویدئو کلیپ» پیدا کرده بود تو «یو تیوب» که یه بابایی به اسم امیر با همون لحن قاطبه ی ایتالیا ایتالیا شعر باب روز خونده بود. بهونه ای شد که بشینیم ایتالیا ایتالیا رو از اول تا آخر بینیم!کلی چسبید.

۴- برنامه نود رو از محمد گرفتم . می گفت که حسابی قلعه نویی مورد شستشو قرار گرفته.

۵- هوا شبیه بهار شده. با اینکه الان وسط زمستون هستیم.

۶- آلبوم جدید شجریان،غوغای عشق بازان، رو از اینترنت گرفتم.خیلی حال نکردم. شاید به خاطر اینه که این چند تا البوم آخر به آهنگ سازی حسین علیزاده و کلهر بود و حس و حالش کاملن فرق داشت با این یکی که خیلی سنتی ئه.

۷- برای تغییر ویزا باید بیام ایران. معمولا تو بعضی بیمارستان ها یک نفر مسوول این کاره ولی تو بیمارستان ما کسی خیلی اطلاع زیادی نداره. ناچارا خودم دارم مکاتبه می کنم ببینم چی می شه. از اون ورم خیلی عجله ای ندارم. به فکر برگشتن که می افتم اصلا علاقه ای ندارم که برای ویزا اقدام کنم!

۸- حدد یک ماه پیش رفتم و با مسول اورژانس در مورد اون زنیکه ی سریلانکایی صحبت کردم . همون موقع به چند نفر دیگه گفتم، گفتن که فایده نداره و از این حرفها. دیروز دو تا شون رفتن با مسوول اورژانس صحبت کردن! دیگه کارد به استخونشون رسیده بود. حالا یک برگه نوشتن و خواستن که هر کی شاکی ئه از دست یارو یه امضا بذاره زیر برگه. تا ببینیم چی می شه.

۹- چهار خونه داشت بی مزه می شد. با اومدن رضویان یک  مقدار با مزه تر شده.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 18:29  توسط پویان  | 

اسفندیار منفرد زاده

احتمالا خیلی ها کار گروه «کیوسک» رو شنیدن. به هر حال در نوع خودش نو آوری داره. مخصوصا در زمینه شعر و بیان مشکلات روز و ...

تا قبل از این از « مارک نافلر» چیزی نشنیده بودم. اولین بار که کار گروه کیوسک رو شنیدم با محمد بودیم. گفت که خیلی شبیه مارک نافلر ئه اهنگ هاشون و همین طور سبک نوازندگی شون. بعد به صرافت افتادم که کارای مارک نافلر رو هم بشنوم و کاشف به عمل اومد که واقعا خیلی شبیه ئه. حتی خواننده گروه کیوسک - آرش سبحانی- سعی می کنه که یک جوری ادای صدای مارک نافلر رو در بیاره. یک مقدار خورد تو ذوقم. با محمد که حرف می زدیم می گفت که این دلیل بر قوت و ضعف یک کار نمی شه و خیلی ها بودن که از آهنگ سازای غربی الگو گرفتن و چه و چه. مثال هم زد از اسفندیار منفرد زاده که نمی دونم از کی الگو گرفته. من آهنگهای فرد مورد الگو برداری شده رو نشنیدم پس نمی تونم نظری بدم.

امروز یک مصاحبه ی بهروز وثوقی با رادیوزمانه رو داون لود کردم.  آخرش صدای فرهاد بود که مرد تنها رو می خوند با موسیقی منفرد زاده. واقعا بعد از ۳۰ سال هنوز هم قشنگ و دلنشین ئه و به نظر من محدود به زمان خاصی نیست و هر بار که گوش کنی تازگی خودش رو داره ، همینطور خیلی از آهنگهای فریدون فروغی و خود فرهاد که منفرد زاده موسیقی شونو ساخته.

من نمی دونم که این اتفاق برای گروه کیوسک هم می افته یا نه؟ یعنی ۱۰ سال دیگه همین آهنگها شنونده داره؟

زمان همه چیز رو مشخص می کنه.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 21:3  توسط پویان  | 

عنوان ندارد!

۱- ایران هم باخت . طبق معمول تو پنالتی.مطمئنم که اگه یک گل می خوردیم می تونستیم بازی رو ببریم! خاصیت ما ایرانی ها اینه که باید حتما یک بلایی سرمون بیاد و بعد به فکر چاره باشیم. بگذریم. چه والذاریاتی بود دیدن بازی با سرور مسخره شبکه سه که را به را قطع می شد. بعد بی خیالش شدم و رفتم شبکه تپش که ۴-۵ نفر داشتن هم زمان بازی رو تماشا، گزارش و تفسیر می کردن. خیلی رو اعصاب بود. ولی چاره ای نبود. اخرشم که طبق معمول تو پنالتی باختیم. جهنم.

۲- هوا شبیه بهار شده.

۳- دیروز زنگ زدم به استاد موسیقیم. خیلی دلم تنگ شده بود. جدی جدی کاش دلتگی نام کوچکی می داشت. بعضی وقتها باورم نمی شه که ۶ ماهه که اومدم.

۴- خیلی دچار یکنواختی شدم. یا می رم بیمارستان و یا اینکه می یام خونه و می شینم پای اینترنت. تصمیم گرفتم یک مقدار تنوع ایجاد کنم. دوباره شروع کردم به دویدن، ساز رو هم می زنم گاه و بیگاه. تصمیم گرفتم که سینما رو هم بذارم تو لیست برنامه ها. فعلا که هری پاتر و فرمان ققنوس و زودیاک رو پرده است و یکی دیگه که محمد می گفت خنده داره و اسمش یادم رفت. حکایت منم شده مثل اون یارو که یک دکمه پیدا کرد و براش کت و شلوار دوخت. حالا منم بعد کلی جستجو کتاب هری پاتر و فرمان ققنوس رو پیدا کردم و شروع کردم به خوندن که بعدش برم فیلمشو ببینم!!

۵- سریال چهار خونه رو هم داون لود می کنم و شبها که از کشیک بر می گردم می بینم. بدی نیست. گاهی یک خنده ای میاد سراغ آدم.

۶- استرس بیمارستان هم همچنان سر جاشه. البته بعضی وقتها که تشخیص درست میدی حس خوبی داری. مثلا دیروز یه مریض اومده بود با درد شکم بدجوری به خودش می پیچید.اتفاقا روز قبل هم اومده بود که براش تشخیص دیورتیکولیت گذاشته بودن و با آنتی بیوتیک و ضد درد مرخصش کرده بودند. تو معاینه شکمش خیلی سفت بود و درد در قسمتهای پایین شکم داشت. عکس شکم که گرفتم ، نمای تیپیک ئه هوا زیر دیافراگم داشت. خلاصه با تشخیص پارگی در روده ها سپردمشون به جراحی ها.

ولی خب بعضی وقتها هم همچین تو شیش و بش می مونی که نمی دونی چیکار کنی. مخصوصا تو این مریضای پیر پاتال که هزار تا مرض دارن ...

۷- انتشارات ماهور ۴ تا سی دی از روح الله خالقی منتشر کرده(فکر می کنم که جدید باشه) که از اینترنت گرفتم و کلی خاصیت داره، مخصوصا که همراه به صدای بنان باشه:

شب سحر شد، مهر از افق جلوه گر شد        

  آه دل درویشان سوزنده چون آذر شد

...

 ۸- امیدوارم که حال سیمین دانشور خوب بشه. ویرم گرفت که کتاب سووشون رو دوباره بخونم. آقا هر چی اینترنت و کتابخونه هاشون بالا پایین کردم هیچ فایده ای نداشت. خلاصه بازم قوانین مورفی مصداق پیدا کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 12:28  توسط پویان  |